شنبه 19 تیر1389
خواهرشوهر من - 9
سر درد دلش باز شده،
ميگه برادر نداري بدوني وقتي مجردن آدم يه هوو داره زن كه ميگيرن ميشه دوتا.

خواستم بگم يه همچين خواهرشوهري دارم من!   

+ نوشته شده در توسط میناهه -- مُدود.
شنبه 19 تیر1389
عروس ما - 8
بهش ميگم بايد يه برنامه بريزيم كه  منظم وبلاگمون رو آپ كنيم.
ميگه تو دست به قلمت بهتره، من brain باشم تو tool

خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!

+ نوشته شده در توسط میناهه -- مُدود.
پنجشنبه 17 تیر1389
خواهرشوهر من - 7
دارم از مشکلاتِ زندگیِ یکی از دوستانم که تازه ازدواج کرده حرف می زنم،
میگه همينه عزيزم، همه که مثل تو خوش شانس نیستند.

خواستم بگم یه همچین خواهرشوهری دارم من!
+ نوشته شده در توسط میناهه -- مُدود.
پنجشنبه 17 تیر1389
عروس ما - 6
ميگه يه ديوار خاطرات درست كردم توي اتاق خوابم و عكس همه ي دوستام رو زدم توش.
رفتم خونشون ديدم يه عكسي كه هميشه ميگم توش شبيه اسب لوك خوشانس افتادم رو گذاشته، با لبخند ميگه اينجا مثل خودت خيلي بامزه افتادي.

خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!
+ نوشته شده در توسط میناهه -- مُدود.
چهارشنبه 16 تیر1389
خواهرشوهر من - 5
خوابیدم تا مامان برام آمپول بزنه، نشسته بالای سرم با یه خنده ی شیطانی می گه:
لذتی که در دیدنِ آمپول خوردنِ عروس هست، در چیزِ دیگر نیست. 

خواستم بگم یه همچین خواهرشوهری دارم من!

+ نوشته شده در توسط میناهه -- مُدود.
چهارشنبه 16 تیر1389
عروس ما - 4
ميگم دوستم بيست سالشه هفته ي بعد عقدشه. مردم هولن انگاري.
ميگه از قديم گفتن دختر خوب رو زود ميبرن.

خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!
پ.ن: مينا 25 ساله، مجرد
+ نوشته شده در توسط میناهه -- مُدود.
چهارشنبه 16 تیر1389
عروس ما - 3
بهش ميگم كارشناسم نظر مثبتي روم داشت.
چند ثانيه سكوت ميكنه،‌ ميگه مجرد بود يا متاهل؟!

خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!
+ نوشته شده در توسط میناهه -- مُدود.
چهارشنبه 16 تیر1389
خواهرشوهر من - 2
روز زن، پدرشوهرِ عزیز دو تا کادوی هم شکل و هم اندازه می یاره میده به من و اون.
باز می کنیم، دو تا پیراهنِ هم شکله.
می گه: دست شما درد نکنه، ولی عروس هیچوقت مثلِ دخترِ آدم نمیشه ها...

خواستم بگم یه همچین خواهرشوهری دارم من!
+ نوشته شده در توسط میناهه -- مُدود.
چهارشنبه 16 تیر1389
عروس ما - 1
وقتي با دادشم دعواش ميشه بهش ميگه زشت.

خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!
پ.ن: من و برادرم يه جورايي مثل دوقلوهاي همسانيم.
 
 
+ نوشته شده در توسط میناهه -- مُدود.