خواهرشوهر من - 31

داره با دوستش پاي تلفن حرف ميزنه دوستش ميگه روز عيدي ما سركاريم خوش به حالت توي خونه داري حال ميكني، ميگه نه بابا تولد مرواريده  اومدن اينجا.

خواستم بگم يه همچين خواهرشوهري دارم من!


پ.ن: به مناسبت ششم مرداد، ميلاد با سعادتم

عروس ما - 30

ميگم براي تولدت چي نياز داري برات بگيرم،  ميگه نميخواد زحمت بكشي ميناجون، نه اينكه سليقه ‌هامون هم شبيه‌ هم نيست، ميخواي پولش رو بده خودم، يه چيزي مي‌گيرم.

خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!


پ.ن: به مناسب ششم مرداد، تولد مدود

خواهرشوهر من - 29

ميگم موندم توي كار اين مامان بزرگا، چه جون و قوه‌اي داشتن اين همه مهموني‌هاي بزرگ رو توي خونه‌هاشون برگزار ميكردن.
ميگه خيلي ربطي به جون قوه نداره، چشم‌هاشون رو باز مي‌كردن، عروس زبر و زرنگ مي‌گرفتن.

خواستم بگم يه همچين خواهر شوهري دارم من!

عروس ما - 28

دارم تعريف ميكنم كه فلاني كه عروس بهمانيه، رابطه‌ي خيلي صميمي و دوستدانه‌اي با خواهرشوهرش داره. يه جور كه همه اين خواهرشوهر و عروس رو براي هم مثال ميزنن.
ميگه معلومه خواهرشوهر باشعوري داره.

خواستم بگم به همچين عروسي داريم ما!

خواهرشوهر من - 27

داره از خاطرات دشت بهشت تعريف ميكنه، ميگه يه زمانهايي دلم واسه كوچكترين چيزهاي آزادي تنگ ميشد. براي موسيقي، براي متكا، براي يه ظرف سالاد.
تا دستش رو ميگيرم، ميگه اين شبهاي آخر دلم حتي براي تو هم تنگ شده بود.

خواستم بگم يه همچين خواهرشوهري دارم من!

عروس ما - 26

حرف دوستان منه و كلي تعريف مي‌كنه از دوستان دانشكده‌ام كه چقدر فهميده و باشخصيت و دوست‌داشتني هستن. با لبخند ميگم كند هم جنس، با هم جنس پرواز. ميگه نه مينا جدي  تعجب‌كردم، تو خيلي باهاشون فرق داري.

خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!

پ.ن: اين پست تقديم ميشه به شيراناي عزيز

خواهرشوهر من - 25

صحبت بچه دار شدن و مسائل ژنتیکه ميگه بهترين حالتش اينه كه هوشش به باباش بره،‌ بر و روش به عمه اش، شانسش هم به مامانش.

خواستم بگم یه همچین خواهرشوهری دارم من!

عروس ما - 24

ديروز تولد 83 سالگيه سيمين بانو بود، ميگه ببين اين سيمين بهبهاني توي 83 سالگيش چه شعرهايي ميگه، دوست دارم زنده باشم 83 سالگي مريم حيدرزاده رو هم ببينم.
يه خورده مكث ميكنه ميگه، راستي مينا تو هنوزم شعر ميگي؟!

خواستم بگم يه هميچين عروسي داريم ما!