خواهرشوهر من - 53

يكي از دوستان مشترك داره بهم ميگه اصلا فكر نمي‌كردم انقدر آروم و سر به زير باشي. ميپره وسط حرفش، ميگه البته از قديم گفتن از آن نترس كه هاي و هو دارد، از آن بترس كه سر به تو دارد.

خواستم بگم يه همچين خواهرشوهري دارم من!

عروس ما - 52

با خنده دارم مي‌گم با اين چونه‌ي بخيه خورده مزيتهاي رقابتيم رو از دست دادم. ميگه مينا جان بعيده تاثيري داشته باشه. به هرحال قبلش هم ظاهرت مزيت رقابتيت نبود.

خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!

خواهرشوهر من - 51

چند وقت قبل بهش گفتم بره يه شال فيروزه‌اي بخره بايد خيلي بهش بياد. اومده با شال فيروزه‌اي ميگم ديدي گفتم خيلي بهت مياد؟! ميگه آره، ديروز يكي از همكلاسي‌هام هم حرف تو رو زد، ديگه رفتم خريدم.

خواستم بگم يه هنچين خواهر شوهري دارم من!

عروس ما - 50

صداي دعاي جوشن‌كبير داره تو خونه مياد، ميگم اعتقاد به كنار، من اصلا اين همه جمعيت رو ببينم پام سست ميشه ميشينم خونه. ميگه آره خب ميناجون. همه چي به همت نيست كه، بعضي چيزها سعادت ميخواد

خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!