خواهرشوهر من - 57
رفتيم شام بيرون يهو قرار شد بريم خونهي ما براي شب نشيني، دم در ميگم ببخشيد اگر خونه ريخته و پاشه. و هم زمان ليوانهاي چايي روي ميز رو جمع ميكنم، دور و برش رو نگاه ميكنه ميگه نه مرواريد جان مثل هميشه است.
خواستم بگم يه همچين خواهرشوهري دارم من!
خواستم بگم يه همچين خواهرشوهري دارم من!
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۹ ساعت توسط مُدود
|