خواهرشوهر من - 57

رفتيم شام بيرون يهو قرار شد بريم خونه‌ي ما براي شب نشيني، دم در ميگم ببخشيد اگر خونه ريخته و پاشه. و هم زمان ليوان‌هاي چايي روي ميز رو جمع مي‌كنم، دور و برش رو نگاه مي‌كنه ميگه نه مرواريد جان مثل هميشه است.

خواستم بگم يه همچين خواهرشوهري دارم من!

عروس ما - 56

به شوخي ميگم يعني كسي من رو مي‌پسنده با اين خط بخيه‌ي روي صورتم؟! خيلي جدي ميگه خيلي چيزهاي مهمتري هست كه بايد نبينه، تو بگرد دنبال يكي كه عاشقت باشه و چشمش رو بسته باشه روي همه چي.

خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!

خواهرشوهر من - 55

مريض بودم زنگ زده حالم رو بپرسه، ميگه غذاي بيرون خوردين؟ ميگم نه، خونه‌ي مامانم بوديم واسه افطار. ميگه انقدر غذاي بيرون نخورين توي تابستون. ميگم ميناجان خونه‌ي مامان بودم. ميگه اوا ببخشيد فكر كردم خونه‌ي بابات هم مثل خونه‌ي شما ماه رمضون‌ها آشپزخونه تعطيله.

خواستم بگم يه همچين خواهرشوهري دارم من!

عروس ما - 54

ميگم خوبه زير چونه‌م بخيه خورده، خيلي ديد نداره. ميگه بيشتر خدا رو شكر كن افقي شكافته نه عمودي، وگرنه با روحيه‌اي كه داري، كيس مناسبي ميشدي براي شرخري.

خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!