عروس ما - 94

سر میز دارم ازش پذیرایی میکنم، سالاد میریزم براش و ماست و ... همه چیو که براش کشیدم بجا تشکر برگشته میگه ایشالا مثل برادرت سفید بخت شی.

خواستم بگم یه همچین عروسی داریم ما!

خواهرشوهر من - 93

سر میز غذا برق میره آه از نهادش بلند میشه، میگه تا الان اشتباه فکر میکردم که شانست فقط تو شوهر پیدا کردنه، آخه وقت برق رفتن بود که یه ظرف هم اینجا نشوری دیگه؟

خواستم بگم یه همچین خواهر شوهری دارم من!

عروس ما - 92

بهش میگم ایتالیا که بازی نداره. تو که شوهر به این خوشگلی داری چشت دنبال چیه ایتالیاست. میگه تو چون شوهر نکردی هنوز، سطح توقعت اومده پایین. به اسپانیا و کرواسی هم راضی شدی.

خواستم بگم یه همچین عروسی داریم ما!

خواهرشوهر من - 91

شوهر عزیز طرفدار اسپانیا است، داریم کل کل میکنیم سر بازی ایتالیا و اسپانیا میپره وسط میگه تو چشمت دنبال خوشگلی بوده بهش رسیدی خدا مراد دل داداش ما رو هم بهش بده.

خواستم بگم یه همچین خواهر شوهری دارم من!

عروس ما - 90

سرما خوردم تمام صورتم پف كرده. ميگم خيلي چشمام درشت بود الان ديگه شده قد فلان خروس. ميگه نه عزيزم اين چه فكري ميكني، مثل هميشه اي.


خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!

خواهرشوهر من - 89

ميگم با اين وضعيت قيمت طلا و سكه بيچاره اونهايي كه بايد پول مهريه بدن. اصلا ديه كامل دادن هزينه اش كمتره ميترسم مردم به سرشون بزنه برن يه بيمه شخص ثالث بگيرن و تموم! شوهر گرامي رو نگاه ميكنه ميگه بيمه گذار آشنا خواستي من سراغ دارم.

خواستم بگم يه همچين خواهرشوهري دارم من!

عروس ما - 88

داشتم شاكي بازي در مياوردم و يه سري كلمات بي ناموسي وسطش  ازدهنم در ميرفت، گفت پدال ترمز هم نداري كه نگهت داريم.  چپ چپ نگاش كردم. برگشت گفت: نگفتم افسار پاره كردي كه.


خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!

خواهرشوهر من - 87

براي تولدش جداگانه از شوهر عزيز يك ساعت اسپريت خريدم. اومده بغلم كرده با ذوق وسط ماچ و بوسه به شوهر عزيز ميگه چقدر عروس خوبه چند تا ديگه هم بگير. داشتم چپ چپ نگاش ميكردم رفت كادو شوهر عزيز رو باز كنه. تا كادو رو ديد گفت قديما زن نداشتي بيشتر خرج من ميكردي حواسم هستا.


خواستم بگم يه همچين خواهر شوهري دارم من!


عروس ما - 86

با ذوق و شوق لوازم آرايشي كه تازه خريدم رو نشونش ميدم. رنگ‌ سايه‌هايي كه خريدم رو نگاه ميكنه ميگه كاش رنگ‌هاي روشن خريده بودي. اين رنگ‌ها چشمهات رو از اوني كه هست گودتـــــر نشون ميده.

خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!

خواهرشوهر من - 87

داريم آلبوم عكس‌هاي بچگيام رو نگاه مي‌كنيم، همه قربون صدقه مي‌رن و تعريف ميكنن، يه نگاه به عكس‌ها ميندازه و ميگه آره بچه بوده خيلي خوشگل بوده بماند كه ملاك حال فعلي افراده.

خواستم بگم يه همچين خواهرشوهري دارم من!

عروس و خواهرشوهر در حلقه رندان

وبلاگ ما جزو تقديرشدگان جشنواره وبلاگ طنز حلقه رندان بود.

شال آبي ميناهه خواهرشوهر و شال سبز مدودعروس‌ هستند.

خب ان‌شاالله باور كرديد كه ما دونفريم! البته برادر ميناهه/شوهر مدود با اينكه در عكس نيستند در سالن حضور داشتند.

خواهرشوهر من - 85

می‌گم نگران یکی از دوستانم هستم که داره ازدواج می‌کنه و فقط قیافه‌ی طرف براش مهم بوده و چشمش رو، رو به همه چیز بسته. شوهر عزیز رو نگاه می‌کنه و میگه نگران نباش، هستن آدم‌هایی که چشمشون رو، رو به قیافه‌ هم بستن.

خواستم بگم یه همچین خواهرشوهری دارم من!


عروس ما - 84

همه دارن از پیتزایی که درست کردم تعریف می کنن واینکه خمیرش چقدر خوشمزه شده. یه برش میخوره و میگه آره واقعا سوسیسش خوش‌طعمه، بابا از کجا خریدین؟

خواستم بگم یه همچین عروسی داریم ما!

خواهرشوهر من - 83

مادرشوهر عزیز می­گه کی کارت تموم می­شه میخوایم شام بخوریم، می­گه همین الان. بقیه اش رو می­ذارم واسه وقتی مدود داره ظرفها رو می­شوره.

خواستم بگم یه همچین خواهرشوهری دارم من!

عروس ما - 82

می­گم توی این وضع خراب بازار کار سه تا پیشنهاد کاری خوب بهم شده، دارم به توانایی­های خودم امیدوارم می­شم. میگه تو هر وقت موهات رو قرمز می­کنی به چشم میای.

خواستم بگم یه همچین عروسی داریم ما!

خواهرشوهر من - 81

مادرشوهر عزيز داره مي‌گه سليقه‌ات توي انتخاب كيف و روسري بي‌نظيره؛ ميپره وسط حرف مي‌گه بي‌نظيرترين سليقه‌ش در انتخاب شوهر بوده.

خواستم بگم يه همچين خواهرشوهري دارم من!

عروس ما - 80

بهش مي‌گم تا حالا اين آهنگه رو نشنيده بودم؛ چقدر قشنگه. ميگه اگه بجاي هم‌نوايي با آهنگ‌ها، سكوت كني و گوش بدي، اين روزها اكثر آهنگ‌ها قشنگن.

خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!

عروس ما - 78

دارم با ذوق قربون صدقه‌ي كبوترم  ميرم و ازش تعريف ميكنم، ميگه بجاي اين كارها يه ذره حواست رو جمع آدم‌هاي اطرافت كن توي اين سن و سال بايد از خواستگارات برام تعريف كني نه از اين حيون زبون بسته.

خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!

عروس ما - 76

بهم ميگه چقدر امشب خوشگل شدي، ميگم مرسي، تو هم ماشاالله خيلي ناز شدي امشب، ميگه من هميشه ناز بودم.

خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!
پ.ن: تقديم ميشه به "عليس" به مناسبت ميلاد با سعادتشون

عروس ما - 74

‫داريم تدارك مراسم عقد خاله رو مي‌بينيم، مامان میگه وای چه چیزهای قشنگی اومده برای سفره عقد، دلم میخواد چند تا تیکه بخرم برای میناهه بذارم کنار. میگه نه مامان الکی جاتون رو تنگ نکنین هر دوره‌ای یه چیزی مد میشه تا اون موقع اینا دیگه خیلی قدیمی شدن.

 خواستم بگم یه همچین عروسی داریم ما‬!

عروس ما - 72

مامانه به شوخي ميگه اين دختره رو هم بفرستيم بره جامون به خرده باز شه. خيلي جدي ميگه اما مامان حداقل تا يكي دو سال دست به اتاقش نزنين. سخت ميشه هي چمدون باخودش بياره.

خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!

عروس ما - 70

میگم نمی دونم چرا تازگی ها اینقدر کم حوصله شدم در رابطه  با آدم ها
میگه عزیزم باید ازدواج کنی، قوم شوهرداری خوب آبدیده ت میکنه. 

خواستم بگم یه همچین عروسی داریم ما!

عروس ما - 68

خونه برادرم داريم فيلم مي‌بينيم يكي از شخصيتهاي داستان تيكه كلام مامانه رو داره، ميگم آخي دلم يهو واسه مامانم تنگ شد. ميگه خب تو كه زود دلت تنگ ميشه بمون خونه پيشش.

خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!

عروس ما - 66

میگم همکار جدیدم خیلی باهام حال می کنه، بهم میگه تو خیلی بچسبی. می خنده و میگه آره، گفته بودی طفلک یه کم شوت می زنه.

خواستم بگم یه همچین عروسی داریم ما!

عروس ما - 64

با دوستان قديمي نشستيم یکی که تازه برادرش ازدواج كرده میگه من خیلی عروسمون رو دوست دارم، كاش اون هم ما رو همينطوري دوست داشته باشه، با لبخند میگه، آهو نمي‌شوي به اين جست و خيزها!

خواستم بگم یه همچین عروسی داریم ما!

عروس ما - 62

يكي از دوستان خانوادگي بعد از مدتها به ديدنمون اومده، بهم ميگه چطور گذاشتن تو به اين خوشگلي مجرد بموني، ميخنده مي‌گه خب اخلاق مهم تر از قيافه است.

خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!

عروس ما - 60

كما في السابق  دارم غر مي‌زنم كه چقدر چاق شدم و زشت شدم، ميگه نه ميناجان مده اين فرمي، شدي مثل بيانسه. يه كم مكث مي‌كنه ميگه البته بعد از چندتا بيماري سخت!
   
خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!

عروس ما - 58

قرار شد شب بمونم خونشون، برام روي رخت‌خوابم يه لباس‌خواب گذاشته، اندازه‌ي يه دختر 14 ساله‌ي قلمي! ميگم مدودجان اين اندازه‌ي من نيست. ميگه لارجه يه تن بزن، ميگم عزيزم اين خيلي كوچيكه اندازه‌ام نميشه. ميگه امیر ماشالا لباسای من به کارش نمیاد. یكي از تی‌شرت و شلوارک‌هات رو برای خواهرت بیار.
‬.
خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!

عروس ما - 56

به شوخي ميگم يعني كسي من رو مي‌پسنده با اين خط بخيه‌ي روي صورتم؟! خيلي جدي ميگه خيلي چيزهاي مهمتري هست كه بايد نبينه، تو بگرد دنبال يكي كه عاشقت باشه و چشمش رو بسته باشه روي همه چي.

خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!

عروس ما - 54

ميگم خوبه زير چونه‌م بخيه خورده، خيلي ديد نداره. ميگه بيشتر خدا رو شكر كن افقي شكافته نه عمودي، وگرنه با روحيه‌اي كه داري، كيس مناسبي ميشدي براي شرخري.

خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!