داشتم شاكي بازي در مياوردم و يه سري كلمات بي ناموسي وسطش  ازدهنم در ميرفت، گفت پدال ترمز هم نداري كه نگهت داريم.  چپ چپ نگاش كردم. برگشت گفت: نگفتم افسار پاره كردي كه.


خواستم بگم يه همچين عروسي داريم ما!