خواهرشوهر من - 65
رفتیم عروسی، یکی میگه ماشالله اين چند وقت كه نديده بودمت آب اومده زیر پوستت. معلومه خوش ميگذره. میپره وسط حرف، میگه چرا بد بگذره، چراغ برمیداشت دور دنیا رو میگشت، کجا میخواست لنگهی خان داداش من پیدا کنه؟
خواستم بگم یه همچین خواهرشوهری دارم من!
خواستم بگم یه همچین خواهرشوهری دارم من!
+ نوشته شده در جمعه ۹ مهر ۱۳۸۹ ساعت توسط مُدود
|