خواهرشوهر من - 65

رفتیم عروسی، یکی میگه ماشالله اين چند وقت كه نديده بودمت آب اومده زیر پوستت. معلومه خوش مي‌گذره. میپره وسط حرف، میگه چرا بد بگذره، چراغ برمیداشت دور دنیا رو می‌گشت، کجا می‌خواست لنگه‌ی خان داداش من پیدا کنه؟

خواستم بگم یه همچین خواهرشوهری دارم من!

عروس ما - 64

با دوستان قديمي نشستيم یکی که تازه برادرش ازدواج كرده میگه من خیلی عروسمون رو دوست دارم، كاش اون هم ما رو همينطوري دوست داشته باشه، با لبخند میگه، آهو نمي‌شوي به اين جست و خيزها!

خواستم بگم یه همچین عروسی داریم ما!